آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آخرین نظرات
  • ۱۰ آذر ۹۷، ۰۶:۴۸ - گل نرگس
    :))

از سری نوشته های بی سر و با ته آقای خیال

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۴۴ ق.ظ

 

ما ممکنه که خیلی رویاهایی کوچک و بزرگ داشته باشیم،‌ ولی ممکنه نخوایم که به بعضی هاشون دست پیدا کنیم و یا حتی به بعضی هاشون کمی فکر کردیم و توی روزهای خوشی و یا موقعیت خاص، اندکی بهشون فکر کردیم و نهایتا فراموش شون کردیم. اکثر این رویاها ساخته نمی شن و شاید لزومی هم نداشته باشه که بهشون برسیم ولی یه سری هاشون هم هستن که واقعا از ته دل مون خواستیم و همیشه ته ذهن مون داشتیم بهشون فکر می کردیم.

 

اینجاش برام خیلی جالبه، اگه به یه چیزی فکر کنی و از ته قلبت بخوای که داشته باشیش بعد از یه مدت به اون می رسی؛ دقیقا همون هایی که برای رسیدن بهشون هیچ ترسی نداشتی و یا بهتر بخوام بگم اون ترس برات یه جورایی لذت بخش بوده و باعث میشه که برای چند لحظه هم که شده از خیال خیلی چیزا بیایی بیرون و غرق در اون رویا بشی.

 

توی این پائیز دلگیر به بهترین رویایی که میشه فکر کرد داشتن دستای توئه : )

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۴
آقای خیال

نظرات  (۴)

دست های تو تصمیمم بود
باید می گرفتم و دور میشدم...
شمس لنگرودی
پاسخ:
دست های تو سهم من بود : (
آهنگ پس زمینه لحظه ها با صدای معین :(
پاسخ:
اگه دستات مال من بود... : )
نکته سنج کی بودی شما؟!! ;)
پاسخ:
نکته اونجا ست که دستاش واسه من نبود : (
عمری گذشت و ساخته ایم با نداشتن... :(
پاسخ:
هرگز از بین نرود این امید واهی... : (

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
تجدید کد امنیتی