آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آخرین نظرات
  • ۱۷ دی ۹۷، ۱۱:۵۶ - ما جــــــــღــــــدہツ
    چ قشنگ:)
  • ۴ دی ۹۷، ۱۳:۰۳ - محدثه بانو
    :(

اینجا هوا به وزن توئه

پنجشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۵۷ ب.ظ

 

 

حالا که آبان شده

حالا که نیمه های پائیزه

 

حالا که دستای تو را نداره

حالا که دلتنگی تو را داره

 

حالا که بارون دیواگی داره

حالا که بی تو نم نم می باره

 

حالا که هوا بوی تو رو داره

حالا که دل هوای تو رو داره

 

...

 

مهر رفت و نرفت از دلم مهرت :-)

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۳

نظرات  (۳)

۰۳ آبان ۹۷ ، ۲۳:۲۰ جناب منزوی
مهرش جاودان :)
پاسخ:
سرت سلامت؛ مهرش به آبان نرسید :-)
سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد





کفر می گویم که ایمان نیز آرامم نکرد
گریه های زیر باران نیز آرامم نکرد
خواب می بینم که دنیا با توشکل دیگری ست
خواب صادق یا پریشان نیز آرامم نکرد
دل که می گیرد نمی گوید کجا باید گریست
گریه کردن در خیابان نیز آرامم نکرد
توی تونل نعره خواهم زد، خدایا با توام
جیغ های در اتوبان نیز آرامم نکرد
منتظر بودم که شاید، شعر آمد سر زده
بی تو این ناخوانده مهمان نیز آرامم نکرد
بی تو سردرد شبانه با مسکن های تب
خوردن قرص فراوان نیز آرامم نکرد
دوره گردی طالعم را دید آیا سرنوشت
فال های تلخ فنجان نیز آرامم نکرد
با چراغی زیر و رو کردم تمام شهر را
درد تنهایی انسان نیز آرامم نکرد
روسریت را بهم زد باد قدر لحظه ای
دیدن موی پریشان نیز آرامم نکرد
سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی
مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
سید علیرضا جعفری
پاسخ:
خیلی زیباست :-)
شعر زیبایی بود ان شاءالله مهرش با آذر میرسه خدا رو چ دیدین :)
پاسخ:
شاید و شاید و شاید... :-)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
تجدید کد امنیتی