آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آخرین نظرات
  • ۱۷ دی ۹۷، ۱۱:۵۶ - ما جــــــــღــــــدہツ
    چ قشنگ:)
  • ۴ دی ۹۷، ۱۳:۰۳ - محدثه بانو
    :(

وقتی با چشم های بسته خیال می شی

يكشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۰ ب.ظ

...

 

همیشه توی ذهنم اینجوری بود که بالاخره من یه روزی باید معلم یا استاد بشم

که البته ما کجا و این جایگاه کجا؛ برام مهم نبود که توی چه مقطعی باشه،‌ اما همین الآن به این نتیجه رسیدم

مثلا همون دبیرستان قدیم باشه؛ بیشتر برای زمانی باشه که بچه ها می خوان انتخاب هاشون رو انجام بدن

و توی همون شلوغی های انتخاب رشته و ... هستن منم پیش شون باشم و اون شور و اشتیاق رو ببینم و زل بزنم توی چشم هاشون و بگم فلانی تو برو فلان متخصص شو!

 

...

 

 

نظرات  (۱)

۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۵۶ פـریـر بانو
دیدن شوق و نگرانی بچه‌های دبیرستان دوست‌داشتنیه... چون امید دارن به زندگی. :)

ایشالا برسین به آرزو :دی
پاسخ:
دقیقا؛ زندگی باید یه جایی باشه که همه ش امید باشه و گر نه همون اندک امید هم از بین میره.

هر آنچه او خواهد، ان شاءالله! :D

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
تجدید کد امنیتی