آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آخرین نظرات
  • ۱۰ آذر ۹۷، ۰۶:۴۸ - گل نرگس
    :))

داغ این تابستان در دل بماند

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۰۹ ق.ظ

 

من به خزان عادت دارم

 

من یک پائیز دائمی ام

 

تو بمان

 

من یک برگ رها شده از شاخسارم

 

من تنها شده ی هور العظما  ام

 

تو بمان

 

من هوس گرمی تابستان دارم

 

به تو و مستانه ی تو باور دارم

 

تو بمان

 

تو بیا و در خود بسوزانم

 

نظرات  (۱)

بر درخت زنده بی برگی چه غم؟!
وای بر احوال برگ بی درخت...
پاسخ:
خشک، شکننده و رها شده ی ز امید و آرزوها...

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
تجدید کد امنیتی