آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آقای خیال؛ برگ و بارون

به نام خدای دوست که یار نیز از اوست؛ بی وزن و بی قافیه

آخرین نظرات
  • ۱۷ دی ۹۷، ۱۱:۵۶ - ما جــــــــღــــــدہツ
    چ قشنگ:)
  • ۴ دی ۹۷، ۱۳:۰۳ - محدثه بانو
    :(

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلتنگی» ثبت شده است

 

 

حالا که آبان شده

حالا که نیمه های پائیزه

 

حالا که دستای تو را نداره

حالا که دلتنگی تو را داره

 

حالا که بارون دیواگی داره

حالا که بی تو نم نم می باره

 

حالا که هوا بوی تو رو داره

حالا که دل هوای تو رو داره

 

...

 

مهر رفت و نرفت از دلم مهرت :-)

 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۷ ، ۲۲:۵۷
آقای خیال

 

نه دیوانگی ات از سرم رود

 

نه یادت از دلم رود

 

نه با خیالت خواب به ذهنم رود

 

این خیال نیز بگذرد

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۱۰
آقای خیال

 

 

بیا و از این سفر بگذر

 

من به همه ی سفرها بدبینم

 

این بار می برند که قربانی ات کنند

 

...

 

پشمات جمع کن و بیا بریم چرا : )

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۲
آقای خیال

 

گاهی از دوست، گاهی هم از خدای دوست

 

این دوست و آن دوست

 

هر دو دوست

 

از دوستان این حجم از دلتنگی طبیعی نیست

 

چه گویم که پیش دوست از دوست شکایت بردن سیاهی ست

 

...

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۹
آقای خیال